روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
تابحال رونوشتي در سايت ثبت نشده است.
در وبلاگ‌هاي ديگر:
ليست لينکها
آخرين لينکها
عکس‌هاي منتشر نشده و ناگفته‌هاي زندگي سلينجر
مارتين اسكورسيزي موسيقي بلوز را تقديم مي‌كند
مشاوران هنري اوباما
آموزش گام به گام نقد ادبي
صفاري با "خنده در برف" مي آيد
کسي از گربه‌هاي ايراني خبر ندارد
در فساد الفباي فارسي
مردي که شهرت را براي مشهور شدن نمي‌خواست
عکس رسانه‎اي و عکس هنري
نامزدهاي نهايي جايزه‌ي ادبي «واو» معرفي شدند
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
مري و مكس
بزرگترين سرمايه
چند نمونه ف ي ل ت ر
...
برفي
جستجو

فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
شنبه - ۳۰ آبان ۱۳۸۸



نوشتن از کسي که ديگر نيست خيلي سخت است و حالا بعد از سي و چند سال که برادرم نيست دلم برايش تنگ شده و دوست داشتم با هم باشيم.عکس بالا تصوير من و برادرم داريوش است که در سه سالگي از پيش ما رفت.نفر سمت راست عکس داريوش است که يکسال از من کوچکتر بود و سمت چپي من هستم که در اين عکس دوسالم بود.

هر دوي ما در يک روز عکس گرفتيم و پشت سر هم و افسوس مي‌خورم که چرا از ما دونفر با هم عکس نگرفتند.بيماري ناغافلي که او را از ما گرفت چيز چندان پيچيده‌اي نبود که راه درمان نداشته باشد ولي خب بعضي چيزها را نمي‌شود گفت.

نمي‌دانم اگر بود چه حس و حالي به هم داشتيم يا چه کاره مي‌شد ولي چيزي که از مادرم شنيده‌ام تصوير احترام برانگيزي از او در ذهنم نقش بسته است.هميشه دوست داشتم يادش را زنده نگهدارم و جايي در گوشه‌‌ي شعري يا داستاني نامش را به يادگار بنويسم ولي بغضي نهفته در گلو مانع اين کار مي‌شد.

حقش نبود که بميرد، نه، حقش نبود.بچه در آن سن و سال دراوج شيرين‌زباني است و چه کشيد مادرم از نبودنش.هنوزم که هنوز است، هر وقت با مادرم به صحبت مي‌نشينم و ياد داريوش مي‌کنيم نم اشکي گوشه‌ي چشمش مي‌نشيند و بعد بغضش مي‌ترکد، انگار تازه همين ديروز بود که تن بيجان داريوش را در بغل گرفته بود و ضجه مي‌زد.

چقدر بد است که کسي بي‌نام و نشان بميرد و بدتر از آن، اينکه کسي حتي به يادش نباشد.هر از گاهي به تازه‌آباد رشت مي‌روم و به سنگ قبرها و عکس روي آنها نگاه مي‌کنم و هر وقت به گور کودکي مي‌رسم پايم شل مي‌شود . همانجا مي‌مانم و نگاه مي‌کنم.داريوش من نيست، ولي مرا به ياد او مي‌اندازد.

دوست دارم باز هم بنويسم، از کودکي‌هامان که تصاوير گنگ و مبهمي به ياد دارم و حرفهايي که دوست داشتم برايش بگويم و خيلي چيزهاي ديگر .دلم برايت تنگ شده پسر،چشمانت را مي‌بوسم.



تعداد مشاهده: ۱۱۴ - نظرات بازديدکنندگان: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://ranjbar.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=192
نظرات بازديدکنندگان
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
داداش کوچيکه
يک‌شنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
بيا با هم قبرشو بيدا کنيم
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 
لينک دوستان

امکانات
ليست لينک دوستان
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۶۰۷۸۰ صفحه
مشاهده امروز: ۱۴۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۸ آبان ۱۳۸۸
تعداد: ۲۸۴۵ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۱ شهريور ۱۳۸۸
تعداد: ۱۳۶ نفر
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
درباره ما
تبليغات
مغز مادرم

مجموعه شعر مغز مادرم/ نشر اکنون/ تهران/ ۱۳۸۰

مراجعه به: