روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
تابحال رونوشتي در سايت ثبت نشده است.
در وبلاگ‌هاي ديگر:
ليست لينکها
آخرين لينکها
عکس‌هاي منتشر نشده و ناگفته‌هاي زندگي سلينجر
مارتين اسكورسيزي موسيقي بلوز را تقديم مي‌كند
مشاوران هنري اوباما
آموزش گام به گام نقد ادبي
صفاري با "خنده در برف" مي آيد
کسي از گربه‌هاي ايراني خبر ندارد
در فساد الفباي فارسي
مردي که شهرت را براي مشهور شدن نمي‌خواست
عکس رسانه‎اي و عکس هنري
نامزدهاي نهايي جايزه‌ي ادبي «واو» معرفي شدند
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
مري و مكس
بزرگترين سرمايه
چند نمونه ف ي ل ت ر
...
برفي
جستجو

فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
شنبه - ۲۰ تير ۱۳۸۸

جايي دورتر،عنوان کتاب عکسي است از کيارنگ علايي که کانون هنرمندان خراسان:مشهد، در چهل وهشت صفحه منتشر کرده است.علايي عکاس،نويسنده و فيلمساز است و اخيرا نمايشگاهي هم با همين عنوان در شهر مشهد برگزار کرده است.


اين کتاب شامل بيست و هشت عکس رنگي و سياه وسفيد است که اکثريت با عکسهاي رنگي است و مولف با توجه به حال و هواي عکسها و انديشه‌ي پنهان در متن کارها ، اشعاري را از شاعراني چون نزار قباني، ضياء موحد، بيژن نجدي، يدالله رويايي، موسوي گرمارودي، فخرالدين عراقي و غلامرضا ملکي در برخي از صفحات آورده است.

عنوان قابل تامل اين مجموعه برآمده از واکنش عکاس نسبت به دنياي پيرامون است و مخاطب با توجه به اين عنوان و ديدن عکسها ، جايي دورتر را در ذهن خود مجسم مي‌سازد و به آن فکر مي‌کند.جايي دورتر مي‌تواند صرفا جايي دورتر نباشد، چه بسا نزديک و نزديکتر است و با ديدن عکس‌ها درمي‌يابيم که آنچه مي‌بينيم در زماني نه چندان دور آن‌قدر به ما نزديک بودند که از فرط نزديکي ديده نمي‌شدند.

جايي دورتر مي‌تواند در پس افکار و خاطرات ما باشد ، اشياء و اجسامي که خاک مي‌خورند و فرسوده مي‌شوند يا چيزهايي که بي‌تفاوت از کنارشان عبور مي‌کنيم، غافل از آنکه روزي همين‌ها براي ما رنگ ولعاب تازگي داشت.

عکاس در اين مجموعه سيري دارد از بيرون به درون و آنجا که فکر مي‌کند توانسته تلنگري به ما بزند دوباره مارا به فضاي خارجي مي‌برد و آخرين عکس اين مجموعه نيز مي تواند موکد اين نکته باشد که اين سير و سلوک و سفر و رفتن ادامه دارد.

جايي دورتر مي‌تواند آخرين عکس اين مجموعه باشد ، آنجا که کوچه‌اي با بافت آجري و قديمي رخ مي‌نمايد و زني با چادري سفيد و لابد زنبيلي در دست که ما در عکس نمي‌بينيم در پيچ کوچه‌اي ديگر تا لحظاتي بعد گم خواهد شد و عجيب ما را به دنبال خود فرا مي‌خواند.کوچه اي که درختان پر از ميوه بر شاخسار از پشت ديواري بلند نمايان است و به قول اخوان راه دارد سوي باغ و آبادي.

علايي در چهار عکس اول اين مجموعه کادرهاي جالبي بسته است و عکسها سرشار از پيدا و پنهان است.با ديدن اين عکسها بي‌اختيار به ياد رنه‌مگريت افتادم.مگريت، نقاش سوررئاليست فرانسوي در اکثر کارهايش بيننده را به تعجب وا مي‌دارد.او به بازنمايي نمي‌پردازد و نقاشي‌هايش سرشار از سوال است.پرتره‌هاي او را به ياد بياوريد که صورت‌ها معمولا با چيزي پوشانده شده‌اند و ميل به ديدن و کشف را در ما به شدت بالا مي‌برند.زني کنار پل با دسته‌گلي که جلوي صورت خود گرفته است و چتر و کلاه‌هاي بي‌شماري که نقش قابل تاملي در کارهاي مگريت دارد.

مگريت در واقع نقطه ديد پيشنهادي خود را جايگزين تخيلات مخاطب نمي‌کند و از او مي‌خواهد که به اين موضوع فکر کند که اگر چيزي ديده نمي‌شود به معناي نبودن نيست بلکه چيزي بزرگتر از آن وجود دارد که مانع ديده شدن مي‌شود.

در عکس اول بخشي از تنه‌ي پاييني‌ي درختي را مي‌بينيم که در کادري عمودي ثبت شده و پرده‌اي رنگي با زمينه‌ي قرمز و نقش‌هاي چند دسته گل زمينه‌ي تصوير را پوشانده است.ما نمي‌دانيم که آنسوي پرده چه چيزي وجود دارد.آيا درخت شاخ و بالي دارد و يا تنه‌ي خشکيده‌اي است که در حياط کوچک خانه‌اي قرار دارد.نمي‌دانيم اين درخت چه استفاده‌اي مي‌تواند داشته باشد اما با توجه به چيدمان تصوير درخت را دوست داريم.



شايد عکاس ايده‌ال خود را از درخت به ما نشان داده است.با دقت بيشتر در عکس چند برگ زرد و سرخ پراکنده در روي زمين مي‌بينيم و احتمال مي‌دهيم که پاييز باشد و از آنجايي که روشنايي زمين کمي به تندي مي‌زند، گمان مي‌کنيم هوا ابري روشن باشد ولي همچنان ميل به دانستن در ما شعله مي‌کشد و هنوز مي‌خواهيم بدانيم که آنسوي پرده چيست.

در عکس دوم نيز ما با چنين عکسي مواجه هستيم و در عکس سوم ديواري مي‌بينيم که شاخه‌هاي درختي ازآن طرف پيداست و عکاس سايه‌ي تنه‌ي درختي ديگر را مماس با شاخه‌هاي درخت پشت ديوار ثبت مي‌کند.

علايي در جايي دورتر مارا به آرامش دعوت مي‌کند و به جاهايي مي‌برد که ازآن غافل شده‌ايم و رنگ‌ها و نقش‌هايي را به ما نشان مي‌دهد که در خيال‌مان خيلي دور و چه بسا دورتر است ولي همين نزديکي است.

در عکسي ديگر اتاقي محقر ديده مي‌شود که درون يک طاقي، ظرف و ظروفي گذاشته‌اند و احتمالا جايي است که درآن ساکنانش  خستگي از تن به در مي‌کنند و لقمه‌اي غذا مي‌خورند.فضاي اتاق آنچنان زيبا و خيره‌کننده است که آرزوي چنين سادگي و آرامشي را مي‌کنيم و چه باک که خوان گسترده‌اي در کار نباشد ، کساني که در آنجا هستند به نقش ميوه و سبزيجات حک شده بر سفره‌اي راضي هستند،چرا ما نباشيم؟

ذوق و سليقه‌ي زيبا و ساده را مي‌توانيم در چند عکس ديگر هم ببينيم .در ترکيب‌بندي و چيدمان فضاي داخلي خانه‌ها دقت کنيد و ببينيد که چگونه مي‌توان در عين سادگي، هنرمندانه زندگي کرد و از رنگ غافل نبود و عکاس به خوبي و هنرمندانه اينها را مي‌بيند و ثبت مي‌کند.

باز در عکسي ديگر يک ديوار معمولي با رنگ‌هاي نصفه‌نيمه مي‌بينيم که غالب رنگها قرمز است.يک صندلي فلزي محقر و يک پتو يا زيرانداز احتمالا روي آن است که کنار ديوار است.در چنين عکسهايي با اين که انساني ديده نمي‌شود اما حضور او لمس مي‌شود.حقيري فضاي موجود در عکس با رنگ‌ها زدوده مي‌شود و زندگي از وراي آن سر مي‌زند.



در صفحات آخر کتاب دو عکس قابل توجه ديگر ديده مي‌شود.در سمت راست کتاب تصوير يک مجتمع را مي‌بينيم که از نماي روبه‌رو عکاسي شده و اين طور به نظر مي‌رسد که درآينده‌اي نزديک به مجتمعي مسکوني بدل مي‌شود.هيچ موجود زنده‌اي در کادر ديده ‌نمي‌شود و فقط رديف منظم پنجره‌ها را مي‌بينيم که بي هيچ آرايشي به ما زل زده‌اند. نه پرده‌اي ، نه گلداني و نه حتي لکه‌ي رنگي.نمايي از يک ساختمان که نويد يک زندگي قوطي کبريتي در آينده‌اي نزديک مي‌دهد.

در سمت چپ کتاب  نمايي رنگارنگ از کارت‌هاي پرسنلي را مي‌بينيم که ظاهرا مربوط به اداره‌اي است که مثل عکس سمت راست به طور منظم چيده شده‌اند.کارت‌ها عکس‌دار است و چهره‌هاي متفاوتي را در عکس‌ها مي‌بينيم.عکاس با زيرکي اين دو را روبه‌روي هم قرار مي‌دهد که هم تضاد تصوير را نشان دهد و هم اين نويد را بدهد که اجتماع انسانها پديدآورنده‌ي رنگ و زندگي است.مي‌توان انديشيد که آدم‌هاي اين کارت ها که عکس‌هايشان را مي‌بينيم،ساکنان آينده‌ي مجتمع تصوير سمت راست هستند.



علايي در عکسي ديگر به ما گورستان ماشين‌ها را نشان مي‌دهد که تنها موجود زنده‌ي تصوير سگي است که با ناباوري و بهت شايد به پشت سرش نگاه مي‌کند.ابرهايي که زمينه‌ي بالاي کادر را پوشانده‌اند سهم کمي از آسمان را به تصوير مي‌دهند و عکاس با اين کار تصويري غريب را پيش روي مخاطب مي‌گذارد و اندوه تصوير دوچندان مي‌شود.

و در پايان اظافه مي‌کنم که خيلي بيشتر از اين‌ها مي‌توان درباره‌ي اين مجموعه نوشت و با اين چند خط نمي شود حق مطلب را ادا نمود.براي کيارنگ علايي عزيز آرزوي موفقيت دارم.


تعداد مشاهده: ۳۹۹ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://ranjbar.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=135
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 
لينک دوستان

امکانات
ليست لينک دوستان
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۶۰۷۷۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۴۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۸ آبان ۱۳۸۸
تعداد: ۲۸۴۵ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۱ شهريور ۱۳۸۸
تعداد: ۱۳۶ نفر
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
درباره ما
تبليغات
مغز مادرم

مجموعه شعر مغز مادرم/ نشر اکنون/ تهران/ ۱۳۸۰

مراجعه به: